به تاخیر تنم نشسته ام
در پلک تو
که راه می افتم
تکه تکه
در تالارهای بی طاقت
با بوی خاک در موهایم و کودکی که در من مرده است.
از خواب
پایین می آيم
لحن بی حوصله ی لغت در دهان مرد تکرارمیشود
یک آینه به سمت تماشای هیچ کس
در را ببند انسیه، این چند تا مگس ...
دارند می برند که گوش سکوت را
ته مانده های لاشه ی یک عنکبوت را
بروزم عزیز
Posted by: میرزایی at August 15, 2006 11:41 PMسلام من به روز شدم تا حرفاتونو بشنوم
منتظرم
سلام...
با اجازه به وب شما لينك دادم...
به روزم عزيزم ...
Posted by: ندا at August 9, 2006 1:53 AMزيبا بود ........ با تعبيري جديد از خواب كودكي ....به ديدارم بيا گاهي ...
Posted by: mir at August 5, 2006 6:13 AM(( زنی به طعم خاک))
به خاک زانو زدم و در اشک نامش را خواندم
من ، ایثارگر لحظه های شکفتن
و تو غنچه وهم
بیندیش عجز نگاهم را
و ببین نوسان وجودم را در بغض
آه ،ای حس کلام زیست
شهد معنایت را در دهانم گذار
تا بیشتر تو را با شم !
تقدیم به تو
با بحثی در خصوص دفاعیه ام از یک شعر در وب سایتم انتظارت را می کشم . (برای بار دوم در این پست در خدمت بودم)
وای ی ی ی ی ی
بالاخره اومدی ی ی ی ی ی
مرسی ی ی ی ی ی ی
هورا ا ا ا ا اا ا اا
Posted by: ندا at July 26, 2006 10:19 PMسلامي از روي دوستي
زيبا و اثر گذار بود....
سر بزني خوشحالم كردي
Posted by: amir at July 26, 2006 8:43 AMسلامي گرم از روي دوستي
زيبا بود و اثر گذار...
سري بزني خوشحالم كردي
Posted by: amir at July 26, 2006 8:42 AMکیانوش عزیز با درود و سلام های گرم
وبلاگ زیبایی داری و شعرهای زیباتر. در طول این سال ها در غربت همیشه به یادت و خاطرات ایران بودم. در آن روزهای پر استرس و دلهره تصاویر زیبایی از تو خوب، در ذهن دارم. فکر می کنم در اتریش باشی الان، در هر حال هر کجا که هستی برایت آرزوی موفقیت و کامیابی دارم. ایام به کامت
سلام
شعرهايتان را هنوز نخو انده ام
احتما لا اين مطلب به دردتان مي خورد
حتما بخوانيدش وبلاگ شعرهي من در لينك ها هست
زني به طعم خاك
من هم به طعم آ بم و البته آه
مطلب درباره عشق است
اميدو رام با زهم بيا يم
بدرود فعلا
به پيوند هايم پيوستي .....
Posted by: ندا at July 9, 2006 3:58 PMقلبم در هر تپش نا خر سندش تو را در رگهایم جاری می کند
و من جریان وحشی وگرم تو را
در وجودم درخشان در می یابم
گونه به گونه باد
سایه به سایه وهم
و دستانم در دستان سپید تو
به چشمانت می نگرم
و در آن سوی غربت وحشی آنها عقاب را
می نشانم
سایه به سایه وهم
لیک دستانم در دستان سپید تو
آغاز زمان هجرت تو بود
Posted by: alireza at July 5, 2006 7:41 AMهمه راهها گويا به فقراتت پهلو مي زنند. همه باغها را جويها را مردمان را گويا تو ابستني.و اين نتيجه غنودن در جاي جاي اتفاق است.
Posted by: ehsan matlabi at July 3, 2006 1:03 AMعبور ناگهان هزار اسب رمنده رویا
در دشت بیکران غروب و در دورادور نگاهم
و سئوال نبودنت
چگونه رفتن
شانه به شانه رویا
گونه به گونه باد
سایه به سایه وهم
و دستانم در دستان سفید تو
سلام ..مطالب تان وزين است...لطفن از تش بلگفا ديدن كنيد
Posted by: ع-خاکسار قیری at June 14, 2006 8:54 PMدرود بر شما...
زيبا بود و لذت بردم..
منتظر مطالب بعدي شما هستم...
شاد باشيد...
به تاخیر تنم نشسته ام
در پلک تو
لذت بردم به خاطر زيبا نوشته هاي گرم شما
پيشم بيايد
مرسي
مبارک است! خوشحالام که باز مینويسی. خيلی وقت است منتظر بوديم.
Posted by: داريوش at May 25, 2006 11:15 AMعجب! بعد مدتها .چشم انتظار بودم كه اين طعم خاك اين زن كمي نم باران بخورد و بوي خاك نمدار برسد تا مشام. خوشحالم كه دوباره ميخوانم
Posted by: Parnian at May 25, 2006 10:09 AMکيانوش جان
نمیدانی چقدر خوشحال شدم که دوباره نوشتن را در اين جا شروع کردی. در کتابچه شعفام را نوشتم. اينجا هم مینويسم.
به اميد ديدار
سلام.
چقدر منتظر شعر تازه ات بودم. مرسی.
yek bar didamet ,amma hamishe dust dashtam ke bazam benewisi.makhsusan miyune in hame sheri ke hala hame minewisan
.delam baraye sherhaye ke dust daram tang shode bud...