با این همه جسد در چشم هایم
جايی کنار صدای آوارم
تمام که نه
بوی زنی را گرفته ام که به خاک نشسته است.

این روزها سخت است نوشتن برایم. فاصله دارم با خودم وکلمه . قبلا گفته ام سالهاست دغدغه ام رنگ است و خراش. از همین رو، الان که می نویسم چیزی در من فرو می ریزد، شبیه همان صدای ویرانی که چند روز پیش اتفاق افتاد. سکوت که نه ، شب هفت بغض است. نمایشگاهی دارم نهم ژانویه، اگر چیزی فروش داشته باشد متعلق به بازماندگان این اتفاق شوم است. دستم کوتاه است . با این حال منت دوستانی را دارم که همراه من اند.
سلام چقدر لذت بخش است وقتي ادم هميشه جايي براي رفتن داشته باشد توي اين كوير
Posted by: فرزانه مرادي at August 2, 2004 5:49 PMو قايق هميشه تن هاست
Posted by: farzanehmoradi at June 14, 2004 1:44 PMسلام.
دستان هنر که کوتاه نیست.می آفریند و می دمد . امروز چنین که باید.
اما فردا اما با کاهیدن شمایان زن مخدوش بیرون می آید از قاب با سینه ای که
آب حیات و عشق می تراود از آن.
قدر کاهیده شدنتان را می دانیم که ما هم می کاهیم با شما. قدمی باهم و کلامی . در بم نمایشگاهی به پاست .تصاویر زنی است که سینه ای روشن دارد پر از نور سخاوت و مهر.
زنده باشید . بادرود
Posted by: جواد-ق at January 14, 2004 2:13 PMسر زدم موفق باشيد
Posted by: سیاهکل at January 12, 2004 8:03 PM
زندگي معناي مجهولي است که ناخواسته وبي اختياري وارد ان ميشوي وبي انتخاب واختياري باان وداع ميگوئي بي انکه خطي ازاين؛سرناخوانده؛: را تغييري دهي .واقعا چه بي احساي وبي وفاست اين معناي مجهول .دردهايش را به دوش مي کشي باخفت ها وذلت هايش سرميکني بي انکه روزنه اي ازمعناي خود رابرتوجلوه دهد.درعوض مرگحداقل شهامت ان دارد که پوزخندي به ان مجهول زند.لحظه مابين هستي ونيستي لحظه ورود به مرگ چه باشکوه ميتواند باشد. لحظه اي که پوزخند مرک نمايان ميشود چه حالي است وتو هرانچه بوده : دردها خوشي ها ولذائذي که چون خود افريدکارش(زندگي) مجهول واني است را ت مي کني وبراين پوزخند سجده مي کني
شما هم بلاگ خوبی دارید. موفق و موید باشید.
Posted by: علیرضا دزفولیان at January 10, 2004 9:44 PMسلام كيانوش.اي كاش نوشتن اينگونه براي همه سخت شود./كيانوش مياي داستانمو بخوني لطفا!
Posted by: amir at January 10, 2004 1:51 PMسلامي دوباره به عزيزي ديگر
ميخواستم اگر اجازه دهي از مطالب وبلاگت در يك ماهنامه ويژه زنان استفاده كنم
موفق باشي
با تمام احساست نوشتي تكه تكه هاي تو ان قدر عزيزند كه بايد ستايش شوند
Posted by: hora at January 6, 2004 12:19 PMsalama ziz ziba neveshti be ma hams ari bezan bye
Posted by: arezoo at January 6, 2004 9:36 AMبوي خاک ... بوي خاکي که به جان همه مان نشسته است ...
Posted by: کيوان at January 6, 2004 8:46 AMواقعا شعر هاي نابي مي نويسيد...
Posted by: persona at January 4, 2004 11:11 PMاجازه هست لينكتون رو بگذارم تو بلاگم ؟
Posted by: سارا at January 4, 2004 5:27 PMكيانوش - عزيزم ...
داغانم .......داغان
انگار دارم خفه ميشم اين روزها
كيانوش عزيز خسته نباشي... دستت پر است و باند. دستشان را مي گيري. موفق باشي.
Posted by: فرين at January 2, 2004 5:39 PMآنقدر سياهي را بخراش كه گم شود در سپيدي نور.
Posted by: Toranj at January 2, 2004 1:00 PMکيانوشي
آرزو دارم بيايم و از تو و نقش هات و همت زيبات چشم تازه کنم.
سلام.........خرماي داغ فاجعه چه طعم گسي دارد........
Posted by: كربلائي رهام at December 31, 2003 9:14 PM...
فقط مي شه سكوت كرد
گرچه سكوت هم آروممون نمي كنه