December 30, 2003

تکه‌ تکه‌های من

با این همه جسد در چشم هایم
جايی کنار صدای آوارم
تمام که نه
بوی زنی را گرفته ام که به خاک نشسته است.

nemayeshgah.jpg

این روزها سخت است نوشتن برایم. فاصله دارم با خودم وکلمه . قبلا گفته ام سالهاست دغدغه ام رنگ است و خراش. از همین رو، الان که می نویسم چیزی در من فرو می ریزد، شبیه همان صدای ویرانی که چند روز پیش اتفاق افتاد. سکوت که نه ، شب هفت بغض است. نمایشگاهی دارم نهم ژانویه، اگر چیزی فروش داشته باشد متعلق به بازماندگان این اتفاق شوم است. دستم کوتاه است . با این حال منت دوستانی را دارم که همراه من اند.

Posted by Kianusch at 10:41 PM | Comments (19)

December 8, 2003

چقدر نیستی

تفسیر تو
روی نبض من و جای خالیت


شکل همیشه ی ماه

Posted by Kianusch at 7:58 PM | Comments (20)