از من به هر جا از سمت تنم
مدام صدای متلاشی ست
تا دستی که سالهاست در دوردست
فرو...
عمر همیشه ی کجاست؟
روی شتاب بی حد دیروز
تا روز که میان راه می میرد
من که در حوالی تو.
طرح دود
شکاف تقدیرهای ویرانی ست
تا مرزهای زنی که در پلک های تو تکرار می شود .
و من که تا این جا هزار پله رفته ام .