September 23, 2003

سمت تو نامتناهیست

خیال می کرد از او گذشته ام و ردش رسم همه ی این سالهاست در استخوانم


بی انتهای تنهایی روی دریا می رفت.

Posted by Kianusch at 5:43 AM | Comments (14)

September 11, 2003

آنچنان که من ...

همیشه صدام می کرد: مصیبت
روی تمام این سالهایی که تلنبار شده بود از شیارهای تن وحرف
و تراکم تخیل در نیمه رسیدن من به خطوط از پیش تعیین شده

و تلفظ تو .

Posted by Kianusch at 3:14 PM | Comments (17)

September 9, 2003

روایت زن

چشم هاش از پشت آن شیشه ی کبود سخاوت بود
بر من که طعم خاک می دادم و بوی بیابان.


طرح دریا...

Posted by Kianusch at 9:25 AM | Comments (1)