December 08, 2003

چقدر نیستی

تفسیر تو
روی نبض من و جای خالیت


شکل همیشه ی ماه

Posted by Kianusch at December 8, 2003 07:58 PM
Comments

عزیزانم !
هستم در زیر پای تان.
ایا می دانی بر کشورم بر وطن ما چه رقته است.
مرا در 16 اذر 32 یادر 30 خرداد و یا نزدیگتر در 18 تیر در جلو چشمان شما
از خانه ام در بلندترین جنبش دهه معاصر به خیابانهای اوارگی پرتاب کردنده.
ولی با دست و پای از زخم تاریخ
نگاه به منزل دور جهان می گردم....

Posted by: Hassan.Kianoush at June 22, 2004 06:37 AM

حالا که هست. بنويس.

Posted by: مسيحا at December 25, 2003 03:44 PM

نبض من آغاز تو بود جايي كه بود-نبود من شكل ميگرد به بلنداي يك ماه!

Posted by: Toranj at December 23, 2003 10:49 AM

اسم وبلاگتو خيلي دوست دارم

Posted by: panda at December 22, 2003 06:19 AM

چه بسيار دلتنگ توام
عزيزم

Posted by: mahin at December 21, 2003 12:07 AM

چه بسيار دلتنگ توام
عزيزم

Posted by: mahin at December 21, 2003 12:07 AM

چه بسيار دلتنگ توام

Posted by: mahin at December 21, 2003 12:06 AM

سلام بلاگتو چک میکنم قشنگ مينويسي به منم سر بزن خوشت اومد بهم لینک بدیم:
http://alinonline.blogspot.com

Posted by: علی_از مشهد at December 20, 2003 01:56 AM

هلالي برهنه از ماهم. نبض و نفس نمي زند. جايي خالي است. تفسير برنمي تابد.

Posted by: ماهمنير at December 19, 2003 06:37 AM

چه زيباست در خلوت خويش ماه را نظاره كردن و در او جاودانه مردن.
.....
اگر ماهي باشد و هنوز كسي مانده باشد كه نبضش سند رسالتش باشد!
زيبا بود و ساده اما پر معنا...
اي كاش هميشه بنويسيد...هر روز...
پيوسته قلمتان مانا.

Posted by: واحه at December 15, 2003 12:13 AM

هميشه از خواندن شعر هايت حس عجيبی در من شکل می گيرد، که برايم نا آشناست.

Posted by: درياروندگان at December 14, 2003 05:19 PM

ماه هميشه شكل جاي خالي تو
و من نبض تفسير تو ...

Posted by: ادريس يحيي at December 11, 2003 09:09 PM

"cheghadr nisti" bichtar ke moror mishawad girayiash bishtar mishawad.

Posted by: akram mohammdi at December 11, 2003 01:35 PM

سلام.وزنش خيلي زياده.و........

Posted by: amir at December 11, 2003 11:22 AM

سلام.وزنش خيلي زياده.و........

Posted by: amir at December 11, 2003 11:22 AM

سلام دوست من . نظرت درباره‌ي يك مسابقه‌ي داستان كوتاه چيه؟ لطفاً نظرت را برام بنويس. براي برگزاري بهتر و سالم‌تر يك جايزه ادبي چه پيشنهادي داري؟ اصلاً با وجود اين همه جايزه‌ي گوناگون و رنگ‌ به‌ رنگ ادبي در فضاي ادبيات ايران موافقي؟ منتظر نظرت در بخش پيام‌هاي وبلاگم هستم. مرسي

Posted by: saied at December 11, 2003 09:35 AM

دور دور ...
مثل يک کور ...
مرا دست به دست آوردند ... صورتی خشک
دارد امشب
چون رّق

اين خانه به دوش
قوز کرده
کْرکی از برف
رخت می‌کشد
چون برگی
مچاله _

يکريز
زمان
به خِش خِشَم
می‌آرد ...

Posted by: سكــوت سـرد at December 9, 2003 02:41 PM

چه وبلاگ خوبی داری . خوشم اومد. باز م میام به دیدنت

Posted by: مسعود احمدوند at December 9, 2003 10:39 AM

و هميشه هست
روی لحظه‌هايی که از نبودن تب‌خال می‌زنند.

Posted by: مسيحا at December 9, 2003 08:57 AM

همسايه جان سفر بي خطر. سلام من را به وزير برسان. زود برگردي ها. دل من و وين برايت تنگ مي شود.

Posted by: قاصدك* at December 9, 2003 01:18 AM

سلام .
خسته نباشی فرید عزیز. خیلی اتفاقی وبلاگتو دیدم و امیدوارم جای خالی کتابتو برام پر کنه. راستی از خانم موسوی خبری داری ؟ باهاش در تماس هستی؟ ... اگه احیانا باهاش تماسی داشتی سلام منو برسون. به اميد ديدار

Posted by: سلمان علوی at December 8, 2003 08:56 PM