تفسیر تو
روی نبض من و جای خالیت
شکل همیشه ی ماه
عزیزانم !
هستم در زیر پای تان.
ایا می دانی بر کشورم بر وطن ما چه رقته است.
مرا در 16 اذر 32 یادر 30 خرداد و یا نزدیگتر در 18 تیر در جلو چشمان شما
از خانه ام در بلندترین جنبش دهه معاصر به خیابانهای اوارگی پرتاب کردنده.
ولی با دست و پای از زخم تاریخ
نگاه به منزل دور جهان می گردم....
حالا که هست. بنويس.
Posted by: مسيحا at December 25, 2003 03:44 PMنبض من آغاز تو بود جايي كه بود-نبود من شكل ميگرد به بلنداي يك ماه!
Posted by: Toranj at December 23, 2003 10:49 AMاسم وبلاگتو خيلي دوست دارم
Posted by: panda at December 22, 2003 06:19 AMچه بسيار دلتنگ توام
عزيزم
چه بسيار دلتنگ توام
عزيزم
چه بسيار دلتنگ توام
Posted by: mahin at December 21, 2003 12:06 AMسلام بلاگتو چک میکنم قشنگ مينويسي به منم سر بزن خوشت اومد بهم لینک بدیم:
http://alinonline.blogspot.com
هلالي برهنه از ماهم. نبض و نفس نمي زند. جايي خالي است. تفسير برنمي تابد.
Posted by: ماهمنير at December 19, 2003 06:37 AMچه زيباست در خلوت خويش ماه را نظاره كردن و در او جاودانه مردن.
.....
اگر ماهي باشد و هنوز كسي مانده باشد كه نبضش سند رسالتش باشد!
زيبا بود و ساده اما پر معنا...
اي كاش هميشه بنويسيد...هر روز...
پيوسته قلمتان مانا.
هميشه از خواندن شعر هايت حس عجيبی در من شکل می گيرد، که برايم نا آشناست.
Posted by: درياروندگان at December 14, 2003 05:19 PMماه هميشه شكل جاي خالي تو
و من نبض تفسير تو ...
"cheghadr nisti" bichtar ke moror mishawad girayiash bishtar mishawad.
Posted by: akram mohammdi at December 11, 2003 01:35 PMسلام.وزنش خيلي زياده.و........
Posted by: amir at December 11, 2003 11:22 AMسلام.وزنش خيلي زياده.و........
Posted by: amir at December 11, 2003 11:22 AMسلام دوست من . نظرت دربارهي يك مسابقهي داستان كوتاه چيه؟ لطفاً نظرت را برام بنويس. براي برگزاري بهتر و سالمتر يك جايزه ادبي چه پيشنهادي داري؟ اصلاً با وجود اين همه جايزهي گوناگون و رنگ به رنگ ادبي در فضاي ادبيات ايران موافقي؟ منتظر نظرت در بخش پيامهاي وبلاگم هستم. مرسي
دور دور ...
مثل يک کور ...
مرا دست به دست آوردند ... صورتی خشک
دارد امشب
چون رّق
اين خانه به دوش
قوز کرده
کْرکی از برف
رخت میکشد
چون برگی
مچاله _
يکريز
زمان
به خِش خِشَم
میآرد ...
چه وبلاگ خوبی داری . خوشم اومد. باز م میام به دیدنت
Posted by: مسعود احمدوند at December 9, 2003 10:39 AMو هميشه هست
روی لحظههايی که از نبودن تبخال میزنند.
همسايه جان سفر بي خطر. سلام من را به وزير برسان. زود برگردي ها. دل من و وين برايت تنگ مي شود.
Posted by: قاصدك* at December 9, 2003 01:18 AMسلام .
خسته نباشی فرید عزیز. خیلی اتفاقی وبلاگتو دیدم و امیدوارم جای خالی کتابتو برام پر کنه. راستی از خانم موسوی خبری داری ؟ باهاش در تماس هستی؟ ... اگه احیانا باهاش تماسی داشتی سلام منو برسون. به اميد ديدار