چهره اش انتزاعی بود، تکه تکه در اضلاع باد. جز نگاهش که بلاتکليفی من بود.
و ريتم رابطه که بی سابقه از سمت سکوت بالا می رفت و عصیانی از اين همه زیر پوستم در خاطره ی او.
زنی بی قاب روی ديوار اتاق نگاهم می کند
خيلي قشنگ بود... خيلي
Posted by: زهرا at August 11, 2003 01:34 PMچقدر اين ت..ک..ه...ها را دوست دارم که حتا باد را تکه تکه میخوانند.
Posted by: کاتب کتابچه at August 8, 2003 08:19 AM
" چرا فريفته آن ستاره هستي تو
كه از فراز به اعماق خويش ميتابد؟"
تصويری بدون قاب يا قابی بدون تصوير .
کدام را ترجيح می دهی؟