January 21, 2008

کنار راه

 

من از همیشه ی صدات

و چشم هایی که به این شهر دادم

می نویسم

از آدم های این روزها که طاقت خورشید را ندارند

 

 

 

راستی چقدر آینه شبیه ما را رفتار می کند

September 26, 2007

بدون عنوان

با  موهایی به بوی خزر

بر تهی آینه

تا انکار پوست

 

 

کناره ی کدام کرانه قایق توست

وقتی که تجربه های کبود تکرار

از ما قد کشیدند

 

رد عریانی دریا را آب شدیم

از سمت بی صدا

بر خالی شن.

June 3, 2007

تقلا

بوی دریا چسبیده بود به تنم

کنار نفس های تو .

روی آب های جهان              طرحی که تعبیر تو  بود                   شکل من

یکدفعه شبیه می شویم .

تنها

April 17, 2007

بانوی شب

 

صدام به خلسه می رود

از شب هایی که بوی مرا می گیرند.

 

 تنم در کلام  تو می پیچد

و ته مانده تصویر ما از هم  -  رنگ پریده

بیرون از طاقت من

دور می شود.

 

همیشه  در  خواب هایت  راه  می روم .  

May 24, 2006

بدون نام

به تاخیر تنم نشسته ام
در پلک تو
که راه می افتم
تکه تکه
در تالارهای بی طاقت
با بوی خاک در موهایم و کودکی که در من مرده است.


از خواب
پایین می آيم 


لحن بی حوصله ی  لغت در دهان مرد تکرارمیشود

February 12, 2004

دچار رفتار

از ارتفاع برهنه
در انزوای پوست
زخم هایم در آیینه رخنه می کنند
به وقت همیشه و هیچ


شکاف دیوار یا سمت تو ...
تن های عاصی با نفس های مدام همخواب می شوند تا شکلی از نیمه که سیگار به سیگار به استخوان می رسد و شکلی از دود...

روی صدای کلاغ
خیال سوخته منم
در رفتار دودهای تار
با بوی بستری از تو
شبیه تکه های تنم_ سکوت.

February 5, 2004

سمتی خالی از من

از فاصله در سقوطم
وقتی تمام فاصله از من اغاز می شود
و خوابم به سمت دریاست
با بوی عود



دستی آوار می شود


January 12, 2004

...

گفت: چقدر دیر بود
در جهانی که ما امشب به هم نمی رسیم


و صبح که کنار من مرده بود
خواب می دید
انگشتهای تو را .

December 30, 2003

تکه‌ تکه‌های من

با این همه جسد در چشم هایم
جايی کنار صدای آوارم
تمام که نه
بوی زنی را گرفته ام که به خاک نشسته است.

nemayeshgah.jpg

این روزها سخت است نوشتن برایم. فاصله دارم با خودم وکلمه . قبلا گفته ام سالهاست دغدغه ام رنگ است و خراش. از همین رو، الان که می نویسم چیزی در من فرو می ریزد، شبیه همان صدای ویرانی که چند روز پیش اتفاق افتاد. سکوت که نه ، شب هفت بغض است. نمایشگاهی دارم نهم ژانویه، اگر چیزی فروش داشته باشد متعلق به بازماندگان این اتفاق شوم است. دستم کوتاه است . با این حال منت دوستانی را دارم که همراه من اند.

December 8, 2003

چقدر نیستی

تفسیر تو
روی نبض من و جای خالیت


شکل همیشه ی ماه

November 11, 2003

دیر دیر دیرتر می شوی

از من به هر جا از سمت تنم
مدام صدای متلاشی ست
تا دستی که سالهاست در دوردست
فرو...


عمر همیشه ی کجاست؟

روی شتاب بی حد دیروز
تا روز که میان راه می میرد
من که در حوالی تو.

November 7, 2003

...

طرح دود
شکاف تقدیرهای ویرانی ست
تا مرزهای زنی که در پلک های تو تکرار می شود .


و من که تا این جا هزار پله رفته ام .

October 29, 2003

صفر

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند
فروغ فرخزاد


و این جا شکل همیشه متروک نفس
در برهنگی وقت های موقت
نیمی از من معنای دیگری می گیرد
کنار صدای رنگ پریده ی اعداد
و تو ...



بوی مطلق پوست در تابوت .